|
سخنرانی استاد سهرابی پور - جشن میلاد امام رضا (ع) 87
در مقابل مقام رفیع امامان معصوم علیهم السلام و شئون روحانی و ملکوتی اهل بیت علیهم السلام، ما زبانی برای تعریف کردن، زبانی برای تمجید و توصیف نداریم.هرچه در وصف اهل بیت علیه السلام حرف بزنیم هنوز چیزی نگفتیم و هنوز چیزی یاد نگرفتیم. این فرمایش حضرت رضا (علیه السلام) است. ایشان در حدیثی این طور امام را معرفی می کنند: چه کسی می خواهد وصف امام را بکند، چه کسی می تواند ما ائمه را تعریف کند، می فرماید: هرکس پا در این مقام بگذارد اگر عالم باشد، اگر اهل عقل باشد، می فرماید خردمندان همه مانده اند عقلا همه حیران و سرگردانند خطبا زبانشان بند آمده شعرا سرگردان شده اند، که چه بگویند، علما همه خاموش شده اند از اینکه بتوانند یک شان از شئون امام را توصیف کنند یا فضیلتی از فضایل امام معصوم را بخواهند بیان کنند، پس من رو سیاه که حتی ذره ای هم در آستان اهل بیت به حساب نمی آیم خیلی باید عاجز باشم که زبان از اهل بیت علیه السلام باز کنم یا بخواهم توصیفی از امامان داشته باشم، اما همه شما غلام سر سفره اهل بیت هستید وظیفه من این است که این دل های مشتاق و آماده شما را روشن تر کنم، شاید خیلی ها امشب برای آشتی کردن آمده باشند امشب شب عشق بازی عشاق اهل بیت است، آن هم در محضر امام رئوف، بگذارید از امام رضا علیه السلام اجازه بگیریم تا قدم در بوستان اهل بیت بگذاریم. وجود نازنین اهل بیت علیه السلام از شئون بسیار متنوعی برخوردار هستند، وقتی در بحث امام شناسی وارد می شویم می بینیم شان رحمانی، شان ملکوتی وجود نازنین یک امام معصوم بسیار گسترده است، به تعبیر امام رضا علیه السلام: عقل ها گمراه می شوند، عقل نمی تواند بفهمد که امام کیست، یکی از شئون امام، شان کریمی او است، امام علیه السلام جلوه ای از کرامت خدا است. امام خدا نیست،ما می گوییم امام آینه ای است که هر که بخواهد خدا را ببیند، می تواند خدا را در وجود امام ببیند. می گویند خدا کریم است، اگر می خواهی متوجه کریمی خدا شوی باید شاگرد امام رضا علیه السلام شوی. کرامتی که امام رضا علیه السلام به گدای خود می کند، همان کریمی خداست. وقتی وارد فاز کریمی می شوید، می بینید همین یک شان، از شاخه های متنوعی برخوردار است، آن وقت است که سر تسلیم فرود می آوری و می گویی: امام رضا علیه السلام چقدر زیبا فرموده اند: عقل ها گمراه می شوند، خردمندان مانده اند، زبان خطبا بند آمده، علما خاموش شده اند. امام هزاران شان دارد،اگر فقط روی همین شان(کریمی)بحث کنیم، دهها کتاب می توان در این باب نوشت. کرامت اهل بیت علیه السلام بسیار متنوع است، افرادی که به آستان اهل بیت علیه السلام متوسل می شوند، هرکدام متناسب با شان خود جلوه ای از کرامت امام معصوم، شامل حالشان می شود. اولاٌ بستگی دارد که گدا چه کسی باشد؟دوما، چگونه گدایی کند؟ چقدر امامش را می شناسد؟ این ها همه شرایطی است که چه نوع کرامتی از امام شامل حال من شود، یکی مثل ابراهیم صاحب الزمانی شاعر است، در حرم امام رضا علیه السلام می گوید: امام رضا این شعر را برای شما گفته ام، شعر را خواند و از آقا تقاضای صله می کند آنگاه دستی از میا ن ضریح بیرون می آید و به شیخ ابراهیم صله می دهد. یکی هم شاید دردی داشته باشد، چهل بار هم به حرم امام رضا علیه السلام رفته، ولی هنوز امام رضا علیه السلام به او جواب نداده است. این است که می گوییم فرق می کند. کرامت اهل بیت را هرکس به اندازه ظرفیت خودش می بیند، واین کرامت برای هرکس به یک شکل بروز می کند. یکی از مصداق های کریم بودن امام، پناهگاه بودن امام است. ما به این جلوه خیلی نیازمند هستیم آنهایی که اهل خواندن دعا و زیارت هستند، در دعا می خوانیم امام معصوم پناه عالم است، نه فقط برای شیعیان، بلکه پناه عالم است. امام رضا علیه السلام در حدیثی با نهایت لطف امام را به شیعیان این طور معرفی می کند: امام رفیقی امین، پدری مهربان، برادری همزاد و همچون مادری مهربان نسبت به فرزند کوچک و شیر خوارش است، و در آخر می فرمایند: امام پناهگاهی برای بندگان خدا است. این یکی از جلوه های کریمی امام است، همه می دانیم پناهگاه به چه معناست؟ شخصی که مضطرب است و از خطری فرار می کند وارد جایی می شود که در آنجا آرام گیرد و بتواند نفس راحتی بکشد. آن آفتی که در بیرون او را تهدید می کرد اینجا تهدیدش نکند، به چنین جایی پناهگاه می گویند. امام رضا (ع) می فرمایند: ما پناهگاه بندگان خداییم، ای بندگان اگر می خواهید از مشکلات رهایی پیدا کنید، اگر می خواهید جایی را پیدا کنید که به شما آرامش دهد، اگر می خواهید زیر سقفی قرار گیرید که آرام باشید و هیچ خطری شما را تهدید نکند، بیایید و زیر سایه ما قرار گیرید، ما مفضع العباد هستیم، مفضل یعنی محل فرار، روزنه ای که فقط می توان از آن نجات پیدا کرد. مفضع العباد یک کلمه است، اما اگر بخواهیم در مورد آن حرف بزنیم، می تواند موضوع یک منبر باشد. این جمله یعنی در زندگی ناامید نشوم، ای جوان احساس نکن که به بن بست خورده ای وهیچ راهی وجود ندارد، این مسئله یکی از آفاتی است که در خانواده هایمان وجود دارد، می گویند چرا معتاد شده ای؟ می گوید بیکاری ورسیدن به بن بست. این شیعه نیست، شیعه نباید هیچ وقت بگوید من چاره ای نداشتم، امام رضا علیه السلام می فرمایند: من چاره توام، من چاره بیچاره ها هستم، ما اهل بیت آن روزنه ای هستیم که هر کس سراغ ما بیاید ما او را نجات می دهیم. پس کافی است با درد های خود به حرم اهل بیت علیه السلام برویم، هر کس ارتباطش با حرم اهل بیت قوی باشد هیچ وقت ناامید نمی شود. نمی گویم هر کس محب اهل بیت باشد درد، در زندگی اش وارد نمی شود، خیر، اتفاقا بیشتر در زندگی اش درد وارد می شود.(هرکه در این بزم مقرب تر است، جام بلا بیشترش می دهند). ابوذر به پیامبر فرمود: خیلی شما را دوست دارم، پیامبر فرمود: پس آماده بلا باش، فرمود: سرعت بلا و گرفتاری، به سمت دوستان و شیعیان ما از سرعت سیلی که از کوه جاری می شود، بیشتر است.خداوند به دوستان ما در زندگی شان بیشتر تلخی می دهد، و شیرینی ها را برای عالم بعد از مرگ گذاشته است. گفتیم: حرم اهل بیت،کسی اشتباه برداشت نکند! منظور این نیست که حتما شب میلاد خود را به خراسان برسانیم یا اگر دردی داریم، حتماٌ خود را به ضریح اهل بیت برسانیم تا حاجتمان روا شود، منظور از حرم قلب است، چون قلب شیعه، حرم امام رضا است. زمانی که همسر علامه طباطبایی، صاحب تفسیر المیزان، از دنیا رفته بود، ایشان بسیار گریه و بی تابی می کردند. عده ای از دوستان و مخاطبین، محضر علامه رسیدند و گفتند: حضرت آقا، شما علما به ما سفارش می کنید که در مصائب و مصیبت ها آرام باشید، پس چرا خودتان این قدر بی تابی می کنید؟ علامه فرمود: شما نمی دانید من چه کسی را از دست دادم! شما همسر مرا نمی شناختید! زمانی که در کربلا بودیم، هر روز صبح، من و همسرم، نماز صبح را در حرم سید الشهدا می خواندیم. یک روز همسرم گفت: به دلیل کسالت نمی توانم بیایم. علامه می گفت: بعد از انجام نماز شب، نماز صبح و تعقیبات نماز به خانه برگشتم. ( زیارت عاشورای همسرم ترک نمی شد) دیدم که همسرم رو به قبله نشسته و کتابچه زیارت عاشورا را در دستش دارد و زیارت عاشورا می خواند. علامه می گوید با چشم برزخی خود دیدم که ضریح شش گوشه امام حسین(ع) مقابل همسرم است. مرحوم حاج شیخ رجبعلی خیاط سفارش می کرد سعی کنید دلتان حرم اهل بیت باشد. اگر دلتان حرم اهل بیت باشد هر روز مکه اید، هر روز مدینه اید، هر روز کربلائید، هر روز پشت پنجره فولاد نشسته اید، هر روز در حرم امام رضایید. فرمودند: ما پناهگاهیم، به ما پناهنده شوید، دردهای خود را نزد ما بیاورید. ابتدا دردهای خود را بشناسیم، ببینیم چه دردی در زندگی مان است، جوانها باید اهل تامل شوند، در خود بچرخید، تحقیق کنید، دردهای خود را پیدا کنید، سپس نزد طبیب بروید. حرم اهل بیت داروخانه است. هر دارویی در حرم اهل بیت پیدا می شود. اما وقتی که مریض هستید و به داروخانه می روید، هر دارویی که به درد شما نمی خورد و نمی توانند هر دارویی به شما بدهند. باید نزد طبیب بروید، درد، مشخص بشود و متناسب با بیماری، دارو دریافت کنید. دردهای خود را بشناسیم و درِ خانه ی امام رضا برویم. به دردی اشاره می کنم که امروزآسیب جدی به جامعه وارد می کند و دربسیاری ازخانواده ها هم این درد را مشاهده می کنیم. این مشکل چیست؟ امروز مشکلات فکری و عقیدتی در جامعه مان در حال زیاد شدن است. پدرها و مادرها فرزندانتان را بیمه ی امام رضا(ع) کنید. در اخبار و روایات بسیار شنیدیم که ایشان محبین خود را بسیار دوست دارد. موسی بن یسار می گوید: از نیشابور به طرف خراسان می آمدیم صدای گریه و شیون بلند شد. دیدیم جنازه ای را می برند. موسی بن یسار می گوید: برگشتم و دیدم علی بن موسی الرضا(ع) از اسب پایین آمد و دوان دوان به طرف جنازه رفت مثل مادری که فرزندش را در آغوش گیرد، علی بن موسی الرضا، جنازه را در آغوش گرفت و می بوسید و نوازش می کرد. عرض کردم: آقاجان،شما اولین بار است که به این منطقه می آیید مگر این جنازه را می شناسید؟ امام فرمود: او از شیعیان ماست. مگر می شود که دوستان خود را نشناسیم؟ در باب معرفت و امام شناسی، تاکید اهل بیت علیهم السلام روی این مطلب است، که هرکس ما را بشناسد گُم نمی شود. زمانی که ریشه یابی کنیم چرا یک جوان از مذهب خود فاصله می گیرد، فقط به این مطلب می رسیم که او با امام زمانش رفیق نیست، چرا که اگر کسی با اهل بیت خود رفیق باشد گُم نمی شود. امام رضا(ع) فرمود: امام مانند ماهی تابان است، امام مانند چراغی روشن است. امام مانند ستاره ای فروزان است، آنقدر عالم را روشن کرده که حتی ظلمت ته چاه را هم روشن می کند. امام تاریکی ته چاه راروشن کرده، پس آن شخص چقدر باید گمراه باشد که با این همه نور باز هم گُم شده و راه را اشتباه برود. فرمود: امام در جاده ها و مهلکه هایی که امکان هلاکت وجود دارد یک راهنماست. چه کسانی به هلاکت می رسند؟ فرمود: کسی که از امام جدا می شود. خود را از این هلاکت ها نجات دهیم. وادی اهل بیت وادی ای نیست که گلچین کنند و فقط بعضی ها را راه دهند. خیر، بلکه همه را بر سفره ی خود می نشانند. قضیه ی شیرینی را از قول یکی از محققین از زبان آیت الله اراکی عرض می کنم: آیت الله اراکی می فرمود: شخصی معروف به ابراهیم جیب بر در اراک جیب بری می کرد(شغلش جیب بری بود). در یکی از سالها فردی که به عنوان مسئول کاروان هر سال کاروانی را به حرم امام رضا(ع) می برد از افراد ثبت نام می کرد. شبی وجود مقدس امام رضا(ع) را در خواب دید. آقا به او فرمود: فلانی، امسال ابراهیم جیب بر را هم با خود بیاور. مسئول کاروان به خوابش اعتنا نکرد، با خود می گفت: ابراهیم جیب بر کجا و حرم امام رضا کجا؟ شب بعد دوباره آن خواب برایش تکرار شد و او بازهم اعتنا نکرد و به سراغ ابراهیم جیب بر نرفت. شب سوم امام رضا(ع) دوباره به خوابش آمد و فرمود: مگر نمی گویم، به سراغ ابراهیم جیب بر برو وامسال او را با خود بیاور! سرکاروان به پاتوق ابراهیم جیب بر که افراد لات آنجا جمع می شدند رفت. ابراهیم از حضور این فرد مذهبی در آنجا تعجب کرد، سرکاروان به او گفت: که امسال باید با هزینه ی من همراه کاروان به حرم امام رضا بیایی. لات، جیب بر و دزد بود، اما انگار مقداری معرفت داشت، وقتی به او گفت: بیا به حرم امام رضا (ع) برویم، سر را به زیر انداخت (ترسید گریه اش بگیرد) گفت: من کجا، امام رضا(ع) کجا! آنجا جای پاکان است. ببینید معرفت چقدر به درد می خورد، همین معرفت است که انسانها را نجات می دهد. لذا امام رضا(ع) فرمود: اگر گناهکار هم هستید، ما را دوست داشته باشید. این جمله بدین معنا نیست که گناه بکنید و ما را دوست داشته باشید، خیر، بلکه فرمود: اگر گناهکار هم هستید ما را دوست داشته باشید چون امید است که این دوستی، روزی نجاتتان دهد. (مثل همین ابراهیم جیب بر) می گفت:آقا دست از سر ما بردار، من دزدم، من کجا و حرم امام رضا کجا! اصرار کردم. گفت: پول ندارم، دست در جیبش کرد و گفت: همین دو،سه تومان راهم صبح از بقچه ی یک پیرزن دزدیدم.گفتم: کاروان فردا صبح حرکت می کند و تو حتما باید بیایی. ( به او نگفت: که امام رضا(ع) به خوابش آمد. )می گفت:اولین سالی بود که مینی بوس گرفته و با ماشین می رفتیم. به مسافران نگفتم که ابراهیم جیب بر با ماست. چون نمی آمدند. مردم از او می ترسیدند. همه سوار شدند. صندلی کنارِ در را برای ابراهیم خالی گذاشتم. ابراهیم روی صندلی نشست، نفس ها در سینه حبس شده بود. میگفتند: چرا ابراهیم آمده؟ حرکت کردیم به گردنه ای رسیدیم که معمولا راهزنها در آنجا کمین می کردند. راهزنها به ماشین حمله کردند، رئیسشان وارد ماشین شد و تمام پول ها، طلاها و حتی دو، سه تومان ابراهیم جیب بر را گرفت و کسی هم جرأت اعتراض نداشت. دزد پایین رفت و گفت: حرکت کنید و اینجا نایستید. همه با گریه و فریاد می گفتند چکار کنیم؟ راننده می گفت: پول سوخت نداریم. ابراهیم جیب بر به انتهای ماشین رفت و از هریک می پرسید که چقدر از مالشان را برده اند و به آنها برمی گرداند. از او پرسیدند ماجرا چیست: گفت: دزد که جیب شما را زد در حین پایین رفتن، جیبش را زدم. رئیس کاروان برسر خود می زد و گریه می کرد. پرسیدند: چه شده؟ می گفت: حالا متوجه شدم چرا امام رضا(ع) سه شب به خوابم آمد و اصرار می کرد ابراهیم جیب بر را با خود بیاور. ابراهیم تعجب کرد و می گفت: امام رضا! در خواب تو! گفت: مرا بیاوری!؟ ابراهیم منقلب شد. تا خود مشهد گریه می کرد. به جایی رسیدند که گنبد طلایی امام رضا(ع) نمایان بود. به راننده گفت: آیا در ماشین زنجیر داری؟ زنجیر را به گردن خود بست و به دست حاجی(مسئول کاروان) داد و گفت: از اینجا من زنجیر بسته ام، به مشهد که رسیدیم شما را به امام رضا(ع) قسم می دهم مرا بِکِش و به حرم ببر. حالا که امام رضا خود، مرا دعوت کرده، بگذار به دست آقا شسته شوم، پاک شوم. این طور امام رضا (ع) همه را تحویل می گیرند. ما فقط به یک درد اشاره کردیم.(درد فکری و مشکلات انحرافی) همه ی دردهایتان را درِ خانه ی امام رضا(ع) ببرید. هر چه از امام رضا(ع) بخواهید به شما می دهد. فقط یک مقدارحس و حال و یک مقدار ادب می خواهد. هر کس در محضر اهل بیت علیهم السلام مودب تر باشد، اهل بیت علیهم السلام بهتر او را تحویل می گیرند. ( پیامبر(ص) بعد از حضرت زهرا(س) فقط به حضرت رضا(ع)، تعبیر پاره ی تن را داده اند و فرمودند: پاره ای از تن من در شهر طوس مدفون خواهد شد.)
|