آخرین عکس گالری

فاطمیه 89- اردیبهشت 89
بزرگتر    گالري
پخش زنده حرم امام رضا (ع)

ویژه های سایت








جستجو :

یاری امام زمان (عج)
یکشنبه 16 اسفند 1388 21:36:14
تعداد بازديد : 106    شناسه : 346    بخش : سخنرانی های هیات    نسخه چاپي
سخنرانی حجت الاسلام سهرابی پور در مراسم شب شهادت حضرت رقیه (سلام الله علیها) / 1/11/1388


 

 

 . مقدمه
یکی از راه های موثر در تادیب و تربیت نفس، مطالعه تاریخ و آشنا شدن با احوال شخصیت ها و اقوام گذشته است. قرآن هم این روش را در موارد مختلف و در سوره های گوناگون پیش گرفته و برای تفهیم خیلی از مطالب، برای این که مطلب برای مخاطب ملموس تر و محسوس تر شود، از روش بیان احوال اقوام گذشته و بعضی از شخصیت های تاریخی استفاده کرده و در قالب بیان تاریخ یا داستان شخصیت های گذشته، تلاش می کند مطلب را برای مخاطب تفهیم کرده و ارائه دهد.

. فایده این روش:
فایده موثر این روش این است که ما را با وقایع مختلف آشنا می کند و نحوه برخورد شخصیت ها با آن وقایع را به ما آموزش می دهد و این زمینه را در ما ایجاد می کند که در مسیر زندگی با حوادثی که ممکن است برای همه پیش آید، در جریانات مختلفی که هر کس می تواند در آن قرار بگیرد، با توجه به گذشته و نحوه برخورد شخصیت های تاریخی، بتوانیم نحوه ی برخورد صحیح را اتخاذ کرده و در این جریانات که ممکن است برای ما پیش آید، دچار سرگردانی و سردر گمی نشویم. این فایده اولیه این روش است. در احادیث هم، موارد این چنینی زیادی دیده می شود. وقتی امام معصومی قصد تفهیم مطلبی را دارد، یک حادثه تاریخی را بیان می کند که فلانی این کار را کرد، چه مثبت و چه منفی.
در مسیر حرکت سید الشهدا (علیه السلام) از مکه تا مدینه، و از مکه تا کربلا، وجود مقدس ابی عبدالله (علیه السلام) با شخصیت های مختلفی ملاقات داشتند. یکی از این ملاقات ها، دیداری است که ایشان در مکه با شخصی به نام عبدالله بن عمر داشتند. عبدالله بن عمر در تاریخ اسلام، شخصیت معروفی است. اهل تسنن بیشتر از شیعیان وی را می شناسند و بیشتر با او سر و کار دارند، چون پسر خلیفه دوم است. و امروزه هم در کتاب های حدیثی و روایی اهل سنت خیلی مطرح است و به خوبی شناخته شده است. در کتاب "مسند احمد بن حنبل" که از دو امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) فقط بیست و هشت حدیث نقل شده، از آقای عبدالله بن عمر، هزار و هشتصد حدیث نقل شده است و این مطلب نشان می دهد که این فرد تا چه اندازه در میان اهل سنت معروف است.
در ملاقات عبدالله بن عمر با امام حسین (علیه السلام)، حضرت صحبت هایی را خطاب به این فرد بیان می کند که شامل نکات لطیفی است.
از مقدمه ای که عرض کردم می خواهم استفاده کرده و بگویم که عبدالله بن عمر به عنوان یک شخصیت تاریخ اسلام، احوالش اگر به عنوان نمونه مورد مطالعه قرار گیرد، امروزه خیلی برای ما می تواند مفید واقع شود و جلوی خیلی از حیران شدن ها و سردر گمی ها را بگیرد.

. عبدالله بن عمر کیست:
بد نیست که یک بیوگرافی از شخصیت عبدالله بن عمر داشته باشیم. ایشان پسر خلیفه دوم است. زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) مسلمان شد. یعنی وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در قید حیات بود، ایمان آورد و چون پدرش عمر بن خطاب بود، شناخته شده و سر شناس شد. در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) در جنگ های مختلفی حضور داشت و همه می شناختند که عبدالله بن عمرکیست. با تمام ارادتی که به پیامبر(صلی الله علیه و آله) نشان می داد، بعد از رحلت ایشان، و در ماجرای خانه نشینی امیر المومنین (علیه السلام)، از ابوبکر و عثمان دفاع کرد. بعد از مرگ عثمان که همه ی مردم به خانه علی (علیه السلام) رفتند تا با ایشان بیعت کنند، عبدالله بن عمر عضو آن هفت یا هشت نفری بود که بیعت نکرد و امیرالمومنین (علیه السلام) را به عنوان خلیفه قبول نکرد. حتی در زمان حکومت امیرالمومنین (علیه السلام) نیز یک بار به مکه رفت تا فتنه ای راه بیاندازد و شورشی علیه حکومت انجام دهد که امیر المومنین (علیه السلام) سریع مطلع می شوند و عده ای را به مکه می فرستند و فتنه در همان جا می خوابد.
بعد از این که امیر المومنین (علیه السلام) به شهادت رسید، بلافاصله با معاویه بیعت می کند و او را به عنوان خلیفه می شناسد. معاویه وقتی برای یزید بیعت می گرفت، یکی از مخالفین خلافت یزید، عبدالله بن عمر بود. گفت: نه! یزید به درد خلافت نمی خورد! امام حسین (علیه السلام) و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر از افراد نامداری هستند که مخالف حکومت یزید بودند. عبدالله بن عمر با یزید بیعت نکرد و به مکه رفت. ابی عبدالله (علیه السلام) هم که داستانش مفصل است؛ نهضت کربلا را شروع کردند و راهی مکه شدند.
وقتی ابی عبدالله (علیه السلام) وارد مکه شدند، عبدالله بن عمر از مکه خارج می شود. موقع خروج از مکه به نزد ابی عبدالله (علیه السلام) آمد تا از ایشان خداحافظی کند. این ملاقات در مکه اتفاق می افتد. حضرت جملاتی به او گفت. خیلی جالب است. این که می گوییم امام شناسی از اهمیت بالایی برخوردار است در چنین مواردی مشخص می شود. عبدالله بن عمر، ابی عبدالله را از بچگی می شناسد. از نظر سنی بزرگتر از امام حسین (علیه السلام) است. از شدت عاطفه پیامبر (صلی الله علیه و آله) نسبت به امام حسین (علیه السلام) با خبر است. یکی از بزرگترین راویان حدیث است. عرض کردم که فقط در یک کتاب 1800 حدیث از ایشان نقل شده است. تمام احادیثی را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره اهل بیت (علیهم السلام) گفته بود را از حفظ است. خودش از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله) بارها احادیث مفصلی نسبت به اهل بیت (علیه السلام) شنیده است. به نزد ابی عبدالله (علیه السلام) می آید و می گوید:" ای حسین! به سمت عراق نرو!" امام حسین (علیه السلام) می فرماید:" چرا نروم؟" عبدالله بن عمر در پیشگاه امام حسین (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) حدیث می خواند! به خیال خودش می خواهد امام حسین (علیه السلام) را نصیحت کند که آقا، من بهتر از تو می فهمم. من این جمله را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم و تو به سمت کوفه نرو. من از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدم که حسین (علیه السلام) کشته خواهد شد و هر کسی امام حسین (علیه السلام) را یاری نکند، خوار و زبون می گردد. باید گفت که وقتی تو این حدیث را از پیامبر (صلی الله علیه و آله)  شنیدی، بیا و به امام حسین (علیه السلام) یاری برسان. عبدالله بن عمر برای این منظور این حدیث را برای امام حسین (علیه السلام) که تو به سمت کوفه نرو، تا نیاز نباشد که به یاری امام حسین (علیه السلام) برود و اگر هم او را یاری نکند، خوار و ذلیل نشود.

. وقتی حقیقت وجودی امام شناخته نشود:
امام نشناسی و معرفت کافی نسبت به امام نداشتن را در این واقعه می بینیم. این اتفاق ممکن است بعد از ظهور برای ما هم پیش بیاید. ممکن است، عده ای به امام زمان (عج) نامه بنویسند و بگویند: آقا، شما این کار را انجام بده، این کار خیلی بهتر است! ما پیشنهادمان این است. این تصمیمی که شما گرفتی اشتباه است! ما این طور می فهمیم! این برخورد ها را کسانی با امام (علیه السلام) انجام می دهند که از حقیقت وجودی امام آگاه نباشند.

. بیعت عبدالله بن عمر با حجاج و داستان زبونی او:
جالب اینجاست که خود عبدالله بن عمر بعد از چند سال مصداق همان حدیث پیامبر می شود. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کسی که امام حسین (علیه السلام) را یاری نکند، خوار و ذلیل می گردد. همان روز که عبدالله بن عمر از امام حسین (علیه السلام) جدا شد، به مدینه رفت و طی نامه ای با یزید بیعت کرد. کربلا تمام شد و ابی عبدالله (علیه السلام) به شهادت رسیدند. یزید هم از دنیا رفت و به درک واصل شد.( سال مرگ درج شود) عبدالملک مروان خلیفه شد. حجاج یوسف ثقفی را به عنوان والی و حاکم به مدینه فرستاد. عبدالله بن عمر زنده است و هنوز در مدینه زندگی می کند. حجاج فردی است فاسد که چندین هزار نفر را به شهادت رساند و مردم بی گناه را کشت، حال والی مدینه شده است.
مردم بی تفاوت و بی غیرت مدینه با هر کسی که به عنوان والی به این شهر می آمد، بیعت می کردند. فقط به مدت 25 سال با حضرت علی (علیه السلام) بیعت نکردند. سیل جمعیت پشت خانه حجاج بن یوسف جمع شدند تا با او بیعت کنند. تا آخر شب مردم بیعت کردند. بعد از پایان بیعت گرفتن، حجاج به اتاقش رفت و در رختخوابش دراز کشید. پاسی از شب گذشته بود که صدای در را شنید. عبدالله بن عمر به خانه حجاج آمده بود. اصرار کرد که من همین الآن باید جناب حجاج را ببینم. به داخل خانه آمد و به اتاق حجاج رفت. دید حجاج دراز کشیده و لحاف را روی سرش انداخته و حتی از جایش هم بلند نمی شود. حجاج گفت: ای عبدالله بن عمر! چه شد که این موقع شب به اینجا آمده ای؟ آن حدیث را به خاطر بیاورید، پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: هر کس حسین مرا یاری نکند، ذلیل و خوار می شود. بعد از سوال حجاج، عبدالله بن عمر گفت: من آمدم تا با شما بیعت کنم. ببخشید که دیر شد. حجاج گفت: خب فردا می آمدی! گفت: خودم از پیامبر(صلی الله علیه و آله) شنیدم که هر کس بمیرد، در حالی که بیعت امام و پیشوایی را نداشته باشد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. من ترسیدم که اگر با شما بیعت نکنم و امشب بمیرم، به مرگ جاهلیت از دنیا بروم! حجاج بن یوسف هم حسابی حال او را گرفت. شاید در دلش گفت: بیچاره! در آن چند سالی که با علی (علیه السلام) بیعت نکردی، این حدیث یادت نبود؟ با امام حسن (علیه السلام) بیعت نکردی، با امام حسین (علیه السلام) بیعت نکردی این حدیث یادت نبود؟ حالا امشب آمدی با من بیعت کنی؟
در بیعت معمولا دست طرف را می بوسند. حجاج پایش را از زیر لحاف بیرون آورد، گفت: دیگر حال ندارم بلند شوم و با تو دست بدهم. تو پای مرا ببوس، بیعتت قبول می شود. عبدالله بن عمر نیز پای حجاج بن یوسف را بوسید و بیعت کرد.

. پاسخ امام حسین(علیه السلام) به عبدالله بن عمر:
این شخصیت عبدالله بن عمر است. به نزد ابی عبدالله (علیه السلام) آمد و گفت: آقا، شما به کوفه نرو. دید که امام حسین (علیه السلام) قبول نمی کند و اصرار به رفتن دارد. ابی عبدالله (علیه السلام) به او فرمود: ای عبدالله بن عمر، آیا نشنیده ای که سر یحیی بن زکریا را عده ای بریدند و برای ملعونی هدیه فرستادند که فرماندار آن منطقه بود؟ " ام تعلم انّ بنی اسرائیل، کانوا یقتلون ما بین طلوع الفجر و طلوع الشمس سبعین النبییّن ثم یجلسون فی اسواقهم و یبیعون و یشترون کان لم یسنعوا شیعا"  نشنیده ای که بنی اسرائیل، روزی هفتاد پیامبر را می کشتند. بعد به بازار می رفتند و می فروختند و می خریدند. انگار نه انگار که چنین کاری انجام داده اند. انگار اصلا هیچ کاری انجام نداده اند. سپس فرمود: یا ابا عبدالرحمن لا تدع انّ لنصرتی. دست از یاری منِ حسین بر ندار. گفت : نه آقا من نمی توانم با شما بیایم. بعد گریه اش گرفت و گفت: آقا من خیلی دیده ام که پیامبر (صلی الله علیه و آله) سینه شما را می بوسند. حالا که می خواهم از شما جدا شوم، اجازه می دهید من بوسه گاه پیامبر (صلی الله علیه و آله) را ببوسم؟ ابی عبدالله (علیه السلام) اجازه داد و پیراهن مبارکش را بالا زد و عبدالله بن عمر در حالی که گریه می کرد و اشک از چشمانش سرازیر بود، سینه امام حسین (علیه السلام) را که در بچگی مشاهده کرده بود که پیامبر(صلی الله علیه و آله) می بوسد، با گریه بوسید و با خداحافظی رفت و گفت: حسین! برو. تو را به خدا می سپارم! هر چند، می دانم کشته می شوی! ولی می دانم که جدا شدن از تو خیلی سخت است و گریه کردن دارد\ اما من حاضر به یاری کردن تو نیستم. در حالی که تو داری از من دعوت می کنی، خودت مستقیما می گویی دست از یاری من بر ندار، دست از یاری تو بر می دارم.

. نکته ای قابل تامل در کلام حضرت(علیه السلام):
او شخصیت بزرگی است که در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) دارای جایگاه و منزلتی است. اما بعد از مدتی و در زمان امام حسین (علیه السلام) زیر و رو شده و خائن به خاندان پیامبر می شود. اما جمله ای که امام حسین (علیه السلام) به عبدالله بن عمر می فرماید نکته ظریفی دارد. چرا این جمله را به عبدالله بن عمر گفت؟ نصیحتش نکرد. کتابی است که سخنان امام حسین (علیه السلام) از مدینه تا کربلا، کل سخنرانی های امام حسین (علیه السلام) و ملاقات های ایشان در این کتاب جمع شده است. خوب است آن را مطالعه کنیم. ببینیم نحوه ی برخورد امام حسین (علیه السلام) با افراد مختلف در مسیر حرکت چطور بوده است؟ خیلی ها را نصیحت کرد اما عبدالله بن عمر را مستقیم نصیحت نکرد. جمله ای تاریخی به او فرمود. فرمود: مگر نمی دانی سر یحیی را بریدند. مگر نمی دانی بنی اسرائیل این کار را با پیامبران کردند؟ نکته ای ظریف و پر معنا در این است. و آن این که: آقا به همه مخاطبین می فهماند که حواس شما باشد، سعی کنید حدود الهی را نشکنید. مرز شکن نشوید. اگر مرز شکن شدید و آرام آرام مرزهای کوچک را شکستید، روزی ممکن است کارتان به جایی برسد که سر از بدن پیامبری جدا کنید. ممکن است به جایی برسید که پیامبری را بکشید، انگار نه انگار که کاری انجام داده اید. همه ی آنهایی که در کربلا امام زمان کش شدند، یک شبه به این مقام نرسیدند. بلکه مراحلی را طی کردند. هم سعادت مراحلی را برای طی کردن دارد تا انسان آرام آرام به کمال سعادت دست یابد و هم شقاوت. در شقاوت هم کسی یک شبه به اسفل السافلین شقاوت نمی رسد. آرام آرام و پله پله سقوط می کند.

. حفظ حدود:
ابی عبدالله (علیه السلام) به مساله حرمت شکنی اشاره می کند و در مقابل آن حفظ حدود الهی. در سوره توبه، قرآن وقتی اوصاف بهشتیان را بیان می کند، می فرماید: "و الحافظون لحدود الله" ( سوره توبه، آیه 112) اهل بهشت کسانی هستند که حد الهی را رعایت می کنند. حد یعنی قانون. یعنی مرز بندی هایی که خدا قرار داده. خیلی عجیب است که ما در همه کارهایمان قانون داریم. در همه کارهایمان حد و مرزهایی است و همه هم سعی می کنند که این حد و مرزها را رعایت کنند. اگر رعایت نکنند، فورا از کارشان جلوگیری می شود. در بازی فوتبال حد و مرز گذاشته شده. یعنی شما نباید از خطی مشخص بیرون بروید. اگر توپ بیرون رفت بازی متوقف می شود. اگر کسی خطایی کرد بازی متوقف می شود.
وقتی بازی قانون و حد دارد، چطور انتظار می رود که دینداری حد نداشته باشد. چطور انتظار می رود که بندگی مرز نداشته باشد. این معنا ندارد که می گوییم می خواهم بنده خدا باشم، ولی مرز نداشته باشم. خدمت امام باقر (علیه السلام) رسیدند. حضرت در کاسه ای آب ریخته و می خواستند بنوشند. سوال کردند: حدیثی که از شما شنیدیم، " لکل شیء حد " آیا درست است؟ فرمود: بله! هر چیزی حد دارد. آقا فرمود حتی آب خوردن هم مرز دارد. فرمود: در روز باید سر پا آب بخورید. شب باید بنشینید و آب بخورید. نباید آب را یکسره بنوشید. بهتر است که در سه مرحله آب بخورید. و خیلی از مواردی که اکنون از لحاظ بهداشتی رعایت می کنند. سر سفره نشستن آداب دارد. غذا خوردن قانون دارد. کسی که بیمار است و دارو می خورد تا بهبود یابد باید حدودی را رعایت کند، تا درمان شود.
چه کسانی بهشتی می شوند؟ چه کسانی در مسیر ایمان قرار می گیرند؟ یکی از ویژگی هایشان این است: "والحافظون لحدود الله" مرز های خدا را رعایت می کنند. همین شکستن مرزهای کوچک، آرام آرام می تواند جسارت ها را زیاد کند. در بحث گناه، صغیره و کبیره داریم. اما گفتند: بزرگترین گناه آن است که، طرف گناهی را انجام دهد و بگوید: خدایا شکر، من گناه کبیره انجام ندادم و همین گناه کوچک را انجام دادم. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: این گناه کوچک بخشیده نمی شود. اینکه بگویی خدایا شکر، گناهی که انجام دادم، صغیره است، این بزرگترین گناه است. به این خاطر که تو گناه خود را کوچک می بینی. چه کسی گفته که گناه را کوچک بشماری؟ فرمود: نگاه به کوچکی گناه نکن. نگاه کن در محضر چه کسی این گناه را انجام دادی؟ وقتی انسان ببیند در محضر خدا این کار از او سر زده، گناه صغیره معنا ندارد. و همه کبیره معنا می شود. همه ی گناهان بی ادبی در محضر خداوند است. اگر می خواهیم امام زمان (عج) را یاری کنیم. باید حدودمان را بشناسیم. خدا چه قانون هایی را برایمان وضع کرده؟ ظهور آقایمان نزدیک است. من و شما قرار است یار امام زمان (عج) شویم. یکی از ویژگی های قرآنی یاران امام زمان (عج) این است.

. حفظ حدود؛ ویژگی یاران امام حسین (علیه السلام):
اصحاب کربلا را ببینید. هر کدام برای خود حدی قرار داده بودند. حدشان این بود که بیرون از دایره رضایت امام زمان شان هیچ حرفی نداشتند. یک دایره برای خودشان قرار دادند و دور خود را نیز یک دایره به نام رضایت امام زمان کشیدند و گفتند: ما فقط می توانیم در این دایره جولان دهیم و فقط در این دایره نفس بکشیم و پا از آن بیرون نمی گذاریم. چون در این دایره قرار گرفتند، اصحاب امام حسین (علیه السلام) شدند و امام می فرمایند: اصحابی به خوبی شما ندیدم.
اگر می خواهیم خود را برای فداکاری در لشکر امام زمان (عج ) آماده کنیم و خادم ایشان باشیم، باید حد خود را بشناسیم. یادمان نرود که بنده خدا هستیم. یادمان نرود که کسی بالای سرمان هست. یادمان نرود که امام زمان (عج) از ما مراقبت می کند و تمام اعمالمان زیر نظر آقاست.

. یاری امام زمان(عج):
امام علی (علیه السلام) فرمود: اعینونی. مرا یاری کنید. امام زمان (عج ) نیز همین حرف را دارد. امام علی (علیه السلام) می فرمایند: " اََعینونی بِوَرع وَ اِجتِهاد وَ عِفَّت وَ صِداد. " به چهار چیز امام را یاری کنید:
1ـ ورع:
تقوا، گناه نکردن، حالت خود نگهداری.
 2- اجتهاد:
تلاش کردن، زحمت کشیدن، خود را به سختی انداختن.
یعنی برای خوب شدن باید زحمت بکشیم. دانه ای که میوه می دهد، زحمت می کشد و پوسته را می شکند و ذرات خاک را کنار زده و با زحمت و بعد از مدتی سر از خاک بیرون می آورد تا به آفتاب برسد. وقتی آفتاب را دید، دیگر سریع تر رشد می کند.
می خواهی رشد کنی و زحمت بکشی و آفتاب جمال آقا را ببینی، خوب رشد کنی و خوب سبز شوی، پس باید اجتهاد داشته باشی.
3- عفت:
جوان باید عفیف باشد. عفت زبان، عفت چشم، عفت کلام.
4- صداد:
محکم بودن، اینکه در مقوله دینداری محکم باشی. باید مثل درخت ریشه کرد. در بیابان شاید بعضی از خارها تا دو متر قد کشیده باشند. ولی خیلی راحت کنده می شوند. اما درخت کاجی که 15 سانتی متر قد کشیده است، کندنش خیلی سخت تر از خار است. چون ریشه کرده است. در مقوله دینداری ریشه کنید. در بحث امام زمانی ریشه کنید تا هر بادی شما را از جا نکند. تا هر کسی که پیش شما آمد، نتواند شما را از حال و هوای دینداری و امام زمانی و اهل بیتی جدا کند و بیرون آورد.
امام زمان (عج) امروز بهترین داروی ماست. بهترین دارویی که می تواند تمام مریض های ما را شفا دهد. یقین داریم، اگر مریض باشیم، به درد امام زمان (عج) نمی خوریم. آنهایی که مریضند و " فی قلوبهم مرض" ( سوره بقره، آیه 24) هستند، آنها به درد امام زمان (عج) نمی خورند. پس اول باید شفا بگیریم. شفای ما همین یاری کردن امام زمان (عج) است. اینکه خدمت کنیم و هر کاری که از دستمان بر می آید، برای امام زمان (عج) انجام دهیم.
میان بر خوبی هم مثل امام حسین (علیه السلام) داریم. هر کسی امام حسینی باشد، بهتر می تواند به امام زمان (عج) نزدیک شود. دارویی شفا بخش مثل گریه برای امام حسین (علیه السلام) داریم. و آن هم اشک برای امام حسین (علیه السلام) و حزن در روضه ها و مصائب امام حسین (علیه السلام) است که درون را شستشو می دهد. زمزم اشک، سینه غبار گرفته را می شوید و تمیز می کند و آیینه قلب را جلا می بخشد.

هیأت محبین الرضا علیه السلام بخش سنگر




تصاوير ديگر :
 


نظرات شما در مورد اين مقاله
نام شما : (اختياري)
آدرس ايميل : (اختياري)
نظر شما :