|
سخنرانی حجت الاسلام سهرابی پور – جلسه اول، یکشنبه 9 دی 1386
بسنم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام دارم محضر دوستان بزرگوار و عرض تبریک به مناسبت عید عظیم ولایت. انشاءالله همه ما در ردیف شیعیان و محبّین حقیقی امیرالمومنین علیه السلام قرار داشته باشیم. توفیقی نصیب این حقیر شد تا در محضر شما بزرگواران حاضر شوم و قرار شد تا بحثی را در شأن و منزلت وجود مقدس امام زمان (عج) آغاز کنیم. مباحث امام زمانی از شاخه های متعددی برخوردار است که می توان به آن ها پرداخت. آنچه که ما در این جلسه به حول و قوۀ الهی و با دعای خود حضرت قصد داریم به آن بپردازیم بررسی راهکارهای تقرب یافتن و نزدیک شدن به محضر امام زمان (عج) است. اگر شما تاریخ را نگاه کنید می بینید افراد زیادی بودند که دور اهل بیت جمع می شدند و ادعای محبت و ابراز دوستی می کردند. اما از بین این افراد کثیر، تنها عده ای را می بینیم که نور چشمی اهل بیت بودند. اهل بیت دلتنگ آنها می شدند و برای دیدنشان پیغام می فرستادند و مشتاق دیدارشان بودند و وقتی آنها را می دیدند لبخند بر روی لب امام معصوم می نشست. هشام بن حکم نزد امام صادق (ع) چنین جایگاهی داشت. وقتی چشم امام به هشام می افتاد، چهره اش باز می شد و لبخند بر روی لبهای مبارک حضرت می نشست. موضوعی که انتخاب کردیم و انشاءالله قصد داریم در ادامه این جلسات به آن بپردازیم این است که چطور یک جوان شیعه مثل شما، می تواند به این مقام محبوبیت برسد؟ نه اینکه فقط خودش ادعا کند که محبّ امام زمانم، بلکه طوری که این محبت در جانش بنشیند و به مقام محبوبی برسد. وقتی در بحث دوستی با اهل بیت حرف می زنیم، فقط دربارۀ دو مقام محبت و شخص محب حرف زده می شود و کمتر به این بحث پرداخته می شود که شخص مُحب، می تواند محبوب هم بشود. ما همیشه اینطور فرض می کنیم که ما محبّیم و امام محبوب. اما گاهی برعکس هم می شود، امام محب و شما محبوب می شوید که این زیباترین حالت یک شیعه است، زیباترین انس یک جوان شیعه با امام زمانش است. می خواهیم ببینیم چطور می شود یک زندگی امام زمانی داشت؟ یک زندگی که آقا از ما راضی باشد. خیلی ها ادعای ارادت به اهل بیت را دارند. اما تنها زمانی که محرم شروع می شود ابراز ارادت می کنند. چون لذت انس با اهل بیت را نچشیده اند. این یک واقعیت است، معلوم می شود که ما شیعیان در مقام انس به اهل بیت خیلی ضعف داریم. طرف پنجاه سال سن دارد و برای امام حسین سینه می زند، یک بار هم نشده که لذت انس با امام حسین (علیه السلام) را بچشد، لذا تا محرم می آید، تازه یاد معشوقش می افتد. این نشان می دهد که اینجا عشقی رخ نداده. ما با کسی که زیاد میل نداریم رابطه داشته باشیم، دیگر صحبت از محبت و عاشقی بین ما نیست. شاید سالی یکی دو بار در لابه لای پرونده هامان، یا در کشوی میزمان به یک دست خطی یا عکسی از او برخورد می کنیم و می گوییم: یاد فلانی بخیر! خوب به این که عاشقی نمی گویند. پس کسی هم که با آمدن محرم تازه به یاد امام حسین می افتد، این رابطه رابطۀ عاشقی نیست، بلکه تنها یک رابطه است. برای اینکه به آن درجه عاشقی برسیم راهکارهایی وجود دارد که با مقدمه ای به آن می پردازیم. بزرگان علم مدیریت می گویند: برای رسیدن به هدف مطلوب و یا انتخاب هدف، باید در شخص احساس نیاز بشود. وقتی نیاز را در او ایجاد کردید، خودش به سمت هدف می رود. خوب ما هدف را مشخص کردیم، گفتیم می خواهیم به مقام انس برسیم، می خواهیم به مقام لذت برسیم، می خواهیم جوانی باشیم امام زمانی. اما در مورد نیاز بگذارید تا یک تصویری از این نیاز در ذهن شما نقش ببندد تا بعد خودتان آن را پرورش دهید. شما یک جوان شانزده یا هفده ساله را در نظر بگیرید. در جامعۀ امروز ما اگر این جوان بیاید جدای از خنده ها و شوخی ها و بازی ها با خودش کمی خلوت کند و کمی فکر کند متوجه می شود که یک سری خطرات هست که دارد تهدیدش می کند. در غالب شوخی این ها رانمی تواند ببیند، اما با کمی فکر و تامل اینها دیده می شود. جوان امروزی ما شاید اولین چیزی را که تهدیدی برای خودش می بیند مشکلات اقتصادی است. با خود فکر می کند که فردای من چه می خواهد بشود؟ مخصوصأ اگر هم درس خوبی نخوانده باشد و حرفه ای هم یاد نگرفته باشد دل شوره اش شدیدتر هم می شود. شما همه این نگرانی را دارید که در آینده می خواهید چه کاره شوید؟ وضعیت مالی تان چطور می شود؟ با این همه آرزو که من در دلم دارم، تا یک ماشین می بینم، قند در دلم آب می شود، فردای اقتصادی من چگونه خواهد بود؟ بعد از مسئله اقتصادی بحث ازدواج مطرح می شود و جوان را تهدید می کند که کی؟ کجا؟ چگونه؟ و با چه امکاناتی؟ این دو خطر و نگرانی دست به دست هم می دهند و دل شورۀ سوم را ایجاد می کنند و آن هم خطر مبتلا شدن به سوء اخلاق هست. این جوان که این دو نگرانی در وجودش هست دیگر نمی تواند اخلاقش را کنترل کند. ما می بینیم که خیلی از جوانها پرخاشگر هستند و با پدر و مادر بد حرف می زنند. جوانی که در او چنین بلوا و آشوبی هست، دیگر اعصاب درستی نخواهد داشت. دو تهدید دیگر هم جوان را سایه به سایه دنبال می کند که خطرناکتر هم هستند. یکی خطر ابتلا به اعتیاد و یکی هم تهدید نسبت به مسائل دینی و عقیدتی. ما یک جوان داریم که آشفته است و قدرت تصمیم گیری ندارد و دلشوره ها و نگرانی های گوناگون در سینه اش است. حالا یکی هم از راه برسد و به او بگوید: این هم از دین ما! ببین هیچ چیز در این دین نیست! ببین کتاب انجیل چقدر زیباست! این بدبخت که تا به حال یک ثلث قرآن را هم نخوانده می آید انجیل به دست او می دهد و می گوید ببین چقدر قشنگ نوشته! ببین اصلاً سخت نگرفته! یا می گوید: تو که این قدر حسین حسین می گویی، این قدر هیأت می روی، نه کار داری، نه زن گرفتی، نه اخلاق خوبی داری! اینها خطراتی است که یک جوان را تهدید می کند. خوب وقتی صحبت از خطر می شود ما به عقل مان مراجعه می کنیم. باید ببینیم عقل در مواقع روبرو شدن با خطر چه دستوری می دهد. خوب معلوم است، عقل ما را هدایت می کند به سمت یک پناهگاه. عقل می گوید که هر وقت احساس خطر کردی دنبال یک محل امن بگرد، هر وقت احساس خطر کردی دنبال یک دامان امن بگرد. کودک چند ماهه این را می فهمد که وقتی احساس خطر کرد باید به دامان مادر یا پدر پناه برد. معنای پناهگاه را همه بلدیم. پناهگاه را به جایی می گوییم که اگر در مواقع بروز خطر من وارد آن بشوم دیگر آن خطر تهدیدی نسبت به من نداشته باشد و من را حفظ کند. خوب با این مقدمه طولانی خواستیم به اینجا برسیم که یک جوان شیعه که این همه احساس خطر می کند به کدام پناهگاه باید پناه برد؟ آن پناهگاه کجاست که ما را از این خطرات حفظ کند. در جواب باید بگوییم که پناهگاه اهل بیت علیه السلام هستند. مکتب شیعه به ما آموزش داده که دامان اهل بیت علیه السلام و دامان امام معصوم، دامان امنی است که هر کس به آن پناه برد از جمیع خطرات در امان است. اکنون نیاز پرداختن به بحث امام زمان کاملاً مشخص می شود. در این زمینه خود اهل بیت هم فرمودند سایۀ ما سایۀ امنیت است. در جامعه کبیره و در احادیث مختلف این بحث آمده. فرمودند: ((اَمِنَ من لجا الیکم )) هر کسی که به شما پناهنده شود، در امان است. نفرمودند که چه کسی بیاید یا چه کسی نیاید، نفرمودند در چه گرفتاری هایی و در چه خطراتی، گفتند هر کسی و در هر گرفتاری به ما پناهنده شود. زمان امام حسن عسکری علیه السلام شخصی در زندان بود و می خواست آزاد شود. نامه ای به امام حسن عسکری (ع) نوشت که آقا من خیلی دلتنگ شدم و دوست دارم زودتر آزاد شوم. این نامه را توسط بنده خدایی به امام رساند. در واقع از یک دری به امام پناهنده شد. امام در جواب نامه فرمودند امروز نماز ظهر و عصر را در منزل خودت می خوانی. می گوید خیلی خوشحال بودم که آقا عنایت فرمودند. چند دقیقه ای گذشت و من اصلاً نفهمیدم چه طور شد که گفتند شما آزادید. البته در موقع نوشتن نامه می خواستم بنویسم که اگر می شود صد اشرفی هم به من کمک کنید، چون مدتی است در زندانم خانواده ام تهی دستند، اما از نوشتن این مطلب شرم کردم و آن را ننوشتم. وقتی آزاد شدم و به خانه رسیدم دیدم خادم امام حسن عسکری آمدند و یک کیسه به من دادند و فرمودند که این را آقا فرستاده اند. در کیسه را باز کردم و دیدم که صد اشرفی در آن است و در یک کاغذی هم آقا نوشته بودند: هر چیزی از ما می خواهید بخواهید، خجالت نکشید. ما همه غلام سر سفره امام زمانیم. همه نان خور امامیم. امام رضا علیه السلام می فرمایند: امام معصوم نسبت به شیعه مثل مادر هست. یعنی رابطۀ ما با امام زمان (عج) اینقدر تنگاتنگ است. دیگر صحبت از خجالت کشیدن نیست. خودشان فرمودند هرچه می خواهید از ما بخواهید. امام رضا علیه السلام در ادامۀ حدیث می فرمایند: " و مفزع العباد " یعنی محل فرار. چون هر کس می خواهد در برود از آنجا فرار می کند. شما یک جای در بسته را در نظر بگیرید که از هر طرف خطر انسان را تهدید می کند. آنگاه یک روزنه پیدا می شود که اگر از آن روزنه فرار کنی دیگر در امانی. امام رضا می فرمایند ما همان روزنه هستیم. پس جا دارد تا ما به این موضوع بپردازیم. خوب اکنون که به ما این نعمت داده شده و دست ما را گرفتند و ما را از دوستان اهل بیت قرار دادند. منی که چند سال با امام رضا در ارتباط هستم، چندین بار آقا مرا طلبیده اند و مهمان حرمش کرده اند، در هر مناسبتی با نام امام رضا در مجالس شرکت می کنم اما در زندگی خصوصی ام این انس را نداشته باشم پس آن امنیتم هنوز برقرار نشده. امیرالمومنین در نهج البلاغه می فرمایند: من چراغی هستم که هر کس به من روی بیاورد سبب روشنی اش می شوم. رو ببرید به اهل بیت. با فاصله نمی شود کاری کرد. در جامعه کبیره می فرمایند: ما چراغ های شب تاریم. ما باید قدم به قدم همراه این چراغ برویم. دارند به ما یاد می دهند که چطور باید از اهل بیت استفاده کنیم. آیا فقط ده روز محرم کافیست؟ آیا عشق به امیرالمومنین فقط در شبهای قدر خلاصه می شود؟ امام صادق علیه السلام تعریفی زیبا از علی علیه السلام دارند، ایشان می فر مایند: علی در خداست و علی جاده خداست. من می دانم که هیچ کس در را برای تزیین و زیبایی نمی سازد. هیچ جای دنیا جاده را نمی سازند تا مردم بروند در آن بنشینند و نهار بخورند. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند توی شیعه که عشق امیرالمومنین در سینه ات است، علی جاده است، تو باید با علی راه بری. علی در خداست، تو قرار است از این در به خدا برسی. حالا بعضی ها این سوال به ذهنشان می رسد که وقتی خدا هست چه اصراری است که با امام زمان(عج) انس داشته باشیم؟ خداوند به پیغمبر می گوید: ای پغمبر اگر بنده های من سراغم را گرفتند به آنها بگو من به شما خیلی نزدیکم، هرکس مرا صدا بزند فوراً جوابش را می دهم، پس چه لزومی دارد که ما به امام زمان نزدیک شویم. خوب جواب بسیار روشن و واضح است. این فقط یک شبهه است. بعضی ها نمی خواهند تا ما به امام زمان علیه السلام برسیم. امام زمان باب الله است یعنی دَرِ خداست. انس به امام زمان سبب می شود تا آن حالات خدایی در من ایجاد شود که تنهایی نمی توانم به آنها برسم. دَرِ خدا امام زمان است. در زیارتنامه آقا هم داریم،همین طور در دعای ندبه عَینَ بابُ الله ، دَرِ خدا کجاست؟ در این الفاظ خوب فکر کنید. خیلی زیباست. عَینَ بابُ الله. یک وقت می بینیم داریم گریه می کنیم. اصلاً دعا نمی خوانیم. یک گوشه می نشینیم و می گوییم: عَینَ بابُ الله. دَرِ خدا کجاست؟ به امام زمان می گوییم دَرِ خدا. یعنی اگر من به این در برسم همه چیز حل می شود، اگر دستم با دستگیرۀ این در گره بخورد همه چیز حل می شود. دَرِ خدا یعنی این. یعنی اگر تو به این در برسی در آغوش خدایی. خیلی زیباست. خیلی معارف زیبایی در ادعیۀ ما وجود دارد. پس اگر ما صحببت از انس به امام زمان می کنیم، می خواهیم یک کانال باز کنیم به آغوش خدا برسیم. می خواهیم به معشوق حقیقی عالم برسیم. عرفا وقتی صحبت از مراحل عاشقی می کنند می گویند: عشق حقیقی، عشق مجازی و عشق سرابی. در عشق حقیقی می گویند فقط خدا. حتی امام زمان را هم در عشق مجازی قرار می دهند. یعنی از کانال امام زمان می خواهند به معشوق حقیقی برسند. ما دنبال این هستیم که انشاء الله با دعای امام زمان که قطعاً دعا گوی این جلسه هستند کانالی باز کنیم و بگوییم که زندگی امام زمانی چه شکلی است و آنهایی که زندگی امام زمانی داشتند چه لذتی بردند. لذتهایی در عالم وجود دارد که از بس ما خودمان را به لذتهای پست دنیایی مشغول کرددیم، از آن دور شده ایم. گفته اند در لغت کلمۀ متاع یعنی ته ماندۀ غذای لای دندان. بعضی ها دل به متاع دنیایی بستند. قرآن هم از این لفظ استفاده می کند. پس همۀ لذایذ دنیایی باید پست باشد. لذایذی در این عالم وجود دارد که اگر کسی به آن دست یابد تازه می فهمد لذت زندگی یعنی چه. بهترین کانال رسیدن به لذایذ حقیقی عالم انس با امام زمان (ع) است. چون عالی ترین و کاملترین زیبایی های عالم در وجود نازنین امام زمان متجلی شده است. کسی که دستش به امام زمان برسد، به همۀ زیبایی های عالم رسیده است.
|