|
سخنرانی استاد سهرابی پور ـ جلسه سوم -5/12/1386
باسمه تعالی
اَلحَمدُ لله الَّذی نَوَّرَ قُلوبَنا بِشُعاعِ اَنوارِ مُحبَّتِ عَلَویه..... قرار گذاشته بودیم که انشاءالله وارد بوستان محبت امام زمان (عج) بشویم. در ورود به بوستان با صفای محبت امام عصر (ارواحنا له الفدا) اولین و اساسی ترین قدمی که باید برداشته شود، قدم معرفت و شناخت است. تا این قدم برداشته نشود، آن محبتی را که ما دوست داریم نسبت به امام زمان در قلوب ما ایجاد شود، ایجاد نخواهد شد. تا این قدم شناخت برداشته نشود، رابطه ما با امام زمان رابطۀ تنگاتنگی نمی شود. ما از داشتن چنین ارباب نازنینی لذت نخواهیم برد و طعم شیرین نشستن در کنار این زیباترین یار عالم نصیب ما نمی شود. مگر اینکه این قدم شناخت درست، بجا و کامل برداشته شود. اساساً در رسیدن به یک هدف ابزاری نیاز است و ما تا زمانی که ابزار را نشناسیم نمی توانیم به هدفمان دست پیدا کنیم، این یک اصل کلیست که هم در امور مادی و هم در امور معنوی وجود دارد. یک کودک نمی تواند از پول آن نفعی را ببرد که یک فرد بزرگسال می برد، چون نمی شناسد، شناختی ندارد، اگر کنار آتشی نشسته باشد خیلی راحت پولها را آتش می زند. کودک چون پول را نمی شناسد، استفاده درستش را هم بلد نیست. در مبحث محبت امام زمان علیه السلام ، با وجود ارادت های زیبایی که از زبان ما مردم صادر می شود، اما با نگاهی به درون خود و دیدن آئینۀ درونی خود، می بینیم آنطور که باید امام زمانی باشیم نیستیم. هر کسی رجوعی به خود داشته باشد، هر بار خودمان را تماشا بکنیم، می بینیم اخلاق مان، رفتارمان، کسب و کارمان آنطور که باید، بوی امام زمان نمی هد. وقتی زندگی مان را با آنهایی که در زمان اهل بیت علیهم السلام بودند و نور چشم آنها بودند مقایسه می کنیم می بینیم که زمین تا آسمان فرق داریم. آدم خجالت می کشد مثلا در جلسه ای مداح گرم روضه خواندن است و می گوید: روز قیامت منادی ندا می دهد که فاطمیون کجا هستند؟ شیعیان کجا هستند؟ ما هم دلمان خوش است و می خواهیم برویم و در صف شیعیان امامان معصوم قرار بگیریم، اما تا بلند می شویم، می بینیم سلمان فارسی دارد می آید، تا دوباره بلند می شویم، می بینیم مالک اشتر دارد می آید، اویس قرنی می آید، من می بینم نمی توانم هم قدم با سلمان بشوم، هم قدم با مالک اشتر بشوم. اینها همه می روند در آن صفی که من قصد کرده بودم بروم. اما من خجالت می کشم، آیا من مانند آنها شیعۀ امام زمانی هستم؟ آنها چه رابطه ای با امام زمان خود داشتند و من چه رابطه ای با امام زمانم دارم؟ این ضعف ها از کجا ناشی می شود؟ چرا آن انسی که باید با امام زمانم داشته باشم ندارم؟ روایات به من می گوید که توی جوان می توانی رابطۀ قشنگی با امام زمانت داشته باشی. وقتی می رویم پای صحبت این بزرگان می نشینیم می گویند که ما از مادرتان شما را بیشتر دوست داریم. من با مادرم چه طور رابطه ای دارم؟ چقدر راحت با مادرم حرف می زنم، چرا این راحتی را تو با امام زمانت نداری؟ چرا من با دوستم حاضرم یک ساعت دم در بایستم، او مرا از خواب بیدار کرده و بی موقع صدا زده، اما من اصلاً ناراحت نیستم بدون اینکه سر دوستم داد بزنم، یک ساعت با او حرف می زنم، شاید کار مهمی هم نداشته باشد، اما چقدر وقت برای امام زمانم می گذارم؟ اینها همه سوالاتی است که وقتی به آن فکر می کنیم خود به خود این سر خجالت پایین می آید. تازه امام زمان نمی گوید بیا فقط با من رفیق شو و باقی رفقا را رها کن، بلکه می گوید با من هم رفیق باش. با من هم حرف بزن. تمام این مشکلات و ضعفهایی که داریم به مسئلۀ معرفت برمی گردد که ما نمی شناسیم که اینها چقدر نازنین اند. پس قدم اول برای ورود به بوستان محبت امام زمان معرفت است. همین حرف را در محبت با خدا هم می زنند. تو نمی توانی دلت را لبریز از محبت خدا کنی بدون اینکه خدا را بشناسی. تمام آنهایی که عاشق خدا هستند خدا را شناختند و عاشقش شدند. در دنیا زیاد است چیزهایی که انسان را به طرف خودش می کشد. بازار دنیا خیلی شلوغ است. هر کس در کوچه ای کمین کرده و می خواهد دلت را به دست بیاورد و می خواهد تو را به سمت خودش بکشاند، او می خواهد خودش خریدار دلت باشد. خوب اگر انسان در این بازار شلوغ با آرامش قدم بردارد و آن دعوت کنندگان را به خوبی بشناسد، آنهایی را که او را صدا می کنند، برایش چشمک می زنند را بشناسد، و در کنارش خدا را کامل بشناسد، آن وقت با یک مقایسه می بینید زیبایی خدا کجا و زیبایی آنها کجا! اصلاً قابل قیاس نیست. امام سجاد علیه السلام می فرماید: آیا کسی در این دنیا هست که زیبایی تو را ببیند و روزی بگوید که از تو سیر شدم و تو را رها کند؟ خوب شما ببینید در این لذت های دنیایی، لذیذ ترین لذتها اگر تداوم داشته باشد برای انسان روزی خسته کننده می شود. اما امام سجاد می گوید: خدایا مگر می شود کسی زیبایی های تو را ببیند و روزی بخواهد تو را رها کند و به دنبال یار دیگری برود؟ امام حسن مجتبی فرمود: مَن عَرَفَ اللهَ اَحَبَّه. چطور بعضی ها عاشق خدا می شوند؟ چطور بعضی ها در نمازشان غرق می شوند؟ چطور بعضی ها همۀ کارهایشان خدایی می شود؟ در آداب دین داریم، پیامبر به ابوذر فرمود: ابوذر همۀ کارهایت را خدایی کن، حتی خوردن و خوابیدنت را. فرمود در هر کاری قصد و نیت خدایی داشته باش حتی در خوردن و خوابیدن. خدا نمی خواهد که بنده دقیقه ای از عمرش را بدون یاد او بگذراند. حالا بعضی ها فکر می کنند که خدایی شدن یعنی اینکه باید قید همه چیز را زد، نه، شما فوتبال هم می خواهید بازی کنید می توانید قربتاً الی الله بازی کنید، تفریحتان هم می تواند قربتاً الی الله باشد، غذا خوردن هم می تواند قربتاً الی الله باشد. امام حسن می فرماید اینقدر در حریم خدایی زیبایی هست که اگر کسی این زیبایی را ببیند عاشق می شود، مَن عَرَفَ اللهَ اَحَبَّه. دو نکته در این حدیث زیبا وجود دارد. اول اینکه وقتی می فرماید هر کسی خدا را بشناسد عاشقش می شود این نکته از آن بر می آید که آنهایی که الان عاشق خدا نیستند خدا را نشناختند. آقا من عاشق خدا نیستم، دلیلش هم این است که نمازم نماز نیست، نماز جون داری نمی خوانم، وقتی اذان را می شنوم هیچ حالتی به من دست نمی دهد، هیچ محرکی نیست که مرا بلند کند ، عجله کنم، راحت از پای فوتبال بلند شوم، راحت از آن کاری که انجام می دهم دست بکشم، هیچ محرک درونی در من ایجاد نمی شود، این اولین نشانه ایست که نشان می دهد من هنوز عاشق نشدم. عاشق منتظر نمی ایستد که معشوق صدایش بزند و بگوید: حَیَّ و بعد تازه تصمیم بگیرد که برود یا نرود؟ عاشق پشت در خانۀ معشوق نشسته. اگر ساعت 12 قرار گذاشته او ساعت 11 آنجا نشسته. وگر نه اگر دیر برود و بی موالات باشد معلوم است که او فقط چیزی از عاشقی شنیده، همین. می گویند عاشق و معشوقی قرار گذاشتند شبی همدیگر را ببینند. قرار را هم ساعت دوازده گذاشتند. معشوق زرنگ بود، دیر به سر قرار رفت. عاشق آمد و دید ساعت دوازده شده و معشوق هم نیامده. گفت حالا تا معشوق بیاید کمی می خوابم. معشوق که آمد دید عاشق خوابیده و او هم رفت. عاشق وقتی بلند شد دید صبح شده است. با عصبانیت به خانۀ معشوق رفت و گفت که چرا سر قرار نیامدی؟ مگر ما با هم قرار نگذاشته بودیم؟ معشوق گفت: من آمدم اما تو خواب بودی، نشانۀ اینکه من راست می گویم چند عدد گردویی است که در جیبت گذاشتم. عاشق دید که در معشوق راست می گوید و گردوها را بیرون آورد. گفت این گردوها برای چیست؟ معشوق گفت: این گردوها را من در جیبت ریختم تا بگویم که برای تو عاشق شدن زود است برو گردو بازی کن! تو ده دقیقه حوصله نکردی تا من بیایم، معلوم است که عاشق نیستی. مَن عَرَفَ اللهَ اَحَبَّه. کسی که بشناسد عاشق می شود. پس اگر عاشق نشدی نشناختی. اما نکتۀ دوم این حدیث زیبا، امام حسن می فرماید: هر کسی که خدا را بشناسد عاشق خدا می شود. هر کس خدا را بشناسد یعنی چه؟ یعنی صفات خدا را بشناسد، یعنی زیبایی های خدا را ببیند. چطور انسان عاشق کسی می شود؟ خوب زیبایی صورتش را می بیند، زیبایی کلامش را می بینی، زیبایی اخلاقش را می بیند، تمام این زیبایی ها دست به دست هم می دهند تا شما یک بار می بینی عاشق شدی. امام حسن می فرماید هرکسی زیبایی های خداوند را ببیند عاشق خدا می شود. این حرف یک مفهوم قشنگ دارد و آن این است که اگر در عالم غیر از خدا کسی باشد که این زیبایی های خدایی را داشته باشد این حدیث نسبت به اون کس هم صادقه و ما در این عالم داریم کسی را که تمام زیبایی های خداوند را دارد و او امام زمان علیه السلام است. امام صادق می فرماید که زیبایی های خدا مائیم. امام حسن فرمود هر کس زیبایی های خدا را ببیند عاشقش می شود. حالا یک عارف زیبایی ها را در خدا می بیند ما هم قصد داریم این زیبایی ها را در امام زمان ببینیم. اگر زیبایی های امام زمان را ببینیم عاشقش می شویم. یکی از ضعف هایی که ما در زندگی داریم این است که الگوی ثابتی نداریم، اما اهل بیت می فرمایند که الگوی ثابت مائیم چون تمام خیرات و برکات دست ماست، آن جاده ای که می خواهد تو را به کمال برساند ما همان جاده ایم. امام صادق می فرماید: علی در خداست و جاده خداست. این در باره تمام ائمه معصومین صادق است. فقط کافی ما به فکر درمان خودمان بیفتیم. این یک مریضی است. آدم حالتی را که باید نسبت به یک چیزی که برایش مفید است داشته باشد ندارد. طبیعت یک انسانی که می خواهد به کمال برسد این است که از کوچه معرفت بگذرد. اگر من این شناخت را نداشته باشم پس این ضعف و بیماری در من هست و باید به فکر درمانش بیفتم و این در مان مثل مریضی های دنیایی طبیب خارجی ندارد تو خودت باید خودت را معالجه کنی. پس اولین قدم برای درمان و ورود به بوستان محبت و عاشقی معرفت هست و امام زمان شناسی. ما در سیر این مباحث انشاءالله گوشه هایی از این زیبایی های معنوی و روحانی را عرض خواهیم کرد. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
|